چهرازی طور

نگفتم برات، روم نشد یعنی. از وقتی این یارو جدیدیه اومد، این دلبر جدیدت رو میگم، هی سخت گذشت به من. هی رفتم اومدم دیدم وایساده دَمِت، داره حرف میزنه، داری براش میخندی. چشات داره میخنده براش. قشنگی وقتی میخندی، خیلی قشنگی. واسه ما که فقط اخم داشتی .... 

یه روز دیدم نه دیگه نمیشه، صبح تا شب شب تا صبح یه بند نفسم درد داره، سرم شده قد کوه. رفتم پیش یارو دکتره گفتم قرص آبی ها رو زیاد بده دکتر، بخوابیم یه بند. گفت میخوابی ولی سردرد میگیری، گفتم نه خوبه، میخوابم پامیشم روز تموم شده، شبه. شب خوبه. سردردم که عیبی نداره، رفیقمونه از کی تا حالا. غصه خورد دکتره، اما قرصا رو نوشت. 

حالا روزا با قرص خوابم، شب که میشه عین روح سرگردون یواشکی میام دم اتاقت، وایمیسم تماشات می کنم. خوابیدی، چشما بسته، مژه ها برگشته، نفس ها آروم، گیس ها ریخته روی شونه، لبا غنچه، گردن صاف. عین یه گنجیشک کوچولو. نیگات می کنم تا صب بشه. صب که میشه، باز قرص آبی رو می بوسم و پناه می برم به خواب. 

خواب خوبه. تو خواب دارمت ...

پی نوشت : جمشید میگه کامنتارو چیکار میکنی دیوونه؟ میگم چیکارشون کنم سگ مصب ، اخر جواب میدم دیگه!

الان حواسم پرت دلبره نمیپاشیم پا کامنت، شرمنده شوماییم خلاص

  • علیـ ـرضا

اینه وضع ما ؟

‏خدا رو شکر امسال آمریکا رفتم ، کانادا رفتم همینطور ژاپن و آلمان و استرالیا و همچنین آرژانتین و فرانسه و کره ى جنوبى ، خیلی هم خوب بود ، فقط آمریکا یکم از سرعت میوفتاد و ژاپن و فرانسه هم هی قطع و وصل میشد!!

  • علیـ ـرضا

چارراه بعدی باید بپیچی سمت راست

سوار تاکسی شدم راننده شروع کرد بحث سیاسی بکنه گفت نمیدونم کجای راه رو اشتباه اومدیم که رسیدیم به اینجا؟

گفتم نه حاجی من اینجارو مثل کف دست بلدم داریم درست میریم فقط چارراه بعدی باید بپیچی سمت راست.

زد کنار گفت برو گمشو پایین :|

پی نوشت : ‏جنگیدن برای هدف خوبه، اما غم اینجاست که جنگیدی اما ندونی برای چی و برای کی ؟

  • علیـ ـرضا

کمک به هم نوع بدون قید و شرط

تو میدون خواستم سریع از تاکسی پیاده شم، هندزفریم تو گردنم گره خورد، مثل غازی که گردنش بشکنه، یا کفتری که بیماری نیوکاسل گرفته باشه، پیچ میخوردم، تو همین مابین سَری هندزفریم افتاد پایین و گم شد. تو همون وضعیت غازی که داشتم دور خودم میچرخیدم تو خیابونم میگشتم سری هندزفری رو پیدا کنم. یه موتوری اومد کنارم گفت "کجا میری داداش؟"

گفتم جایی نمیرم!

گفت "تو چیکار داری بگو کجا میری"

همینطور که میچرخیدم باز مثل غاز گردن برافراشتم گفتم "جایی نمیرم یچی گم کردم دنبالشم"

متعاقبا جناب موتوری هم پیاده شدن و کمک من زمین رو میگشتن، یکم که گذشت چنتا از فروشنده‌های روبرویی هم اضافه شدن و زمین ر میگشتن، یه چند ثانیه‌ای گشتن بعد پیش خودم گفتم اینا که نمیدونن من دنبال چی‌ام دنبال چی میگردن؟! بعد پیش خودم گفتم نکنه الان بگم سری ۵۰۰ تومنی هندزفریم گم شده جای کمک کردن به من ۴تا چک و لگد هم بهم بزنن. باز دیدم دارن میگردن کسی چیزی نمیگه، بعد پیش خودم گفتم نکنه اینا دارن میگردن تصورشونم چیز با ارزشیه بعد هرکی هم پیداش کنه واس اون میشه!

باز چتد ثانیه‌ای گذشت دیدم اینا باز دارن میگردن، یکی هم نمیگفت چی گم کردی! بعد چند دقیقه خلاصه سری هندزفری رو پیدا کردم و گذاشتم رو هندزفریمو راه افتادم، اما اونا هنوز داشتن میگشتن، منکه ترسیدم چیزی بهشون بگم اگه کسی از بغلشون رد میشه به اون دوستان که جلوی سمبوسه فروشی پشت ایستگاه اتوبوس دارن میگردن بگه بیخیال شن یه مساله کوچیک بود حل شد دمتون گرم :|

  • علیـ ـرضا

تلخی خمیر دندون

دیدی بعد مسواک زدن هرچی که میخوری به کامت تلخه و چیزی از مزه نمیفهمی؟! خودت میدونی داری یه چیزی‌ میخوری و خاصیتی هم برات داره‌ها اما‌ برات مزه‌ای نداره!

زندگیم همونطوری شده، همه چی تلخ، اوضاعم خوبه‌ها، اما چیزی به دل نمیشینه، همه چی به کامم تلخه، حتی اگه بدونم واقعا تلخ نیست، اما‌ بازم تلخه!

مسخره‌س!

#ویرگول

  • علیـ ـرضا

nokia 6300

گوشیای دکمه‌ای یه مزیتی داشت، مامان از صدای تق‌تق دکمه‌ها موقع پیام دادنمون میفهمید حالمون چطوریه،
ناخوشیم، عاشقیم، بی‌حوصله‌ایم، خوشحالیم!
گاهی اوقات کار به جایی میرسید که دیگه نمیخواستیم بابا بفهمه چه وضعی هستیم گوشی رو میبردیم زیر تشک و پتو و پیام میدادیم صدای تق تق دکمه‌ها نیاد بیرون!
ولی خب حقیقتا اون موقع پیام دادن برکت بیشتری داشت!
  • علیـ ـرضا

آسایشگاه

دو کلمه جغرافی بلد بودی میفمیدی زمین گرد هست دیوونه، از هر طرفی بری آخرش برمیگردی خونه‌ی اول...

  • علیـ ـرضا

پاشید بیاید اینور :|

Let's get down to business

  • علیـ ـرضا

امروز هم دوشنبه است

خوسه آرکادیو بوئندیا از آئورلینا پرسید: «امروز چه روزی‌ست؟»

آئورلینا پاسخ داد: «سه‌شنبه.»

خوسه آرکادیو بوئندیا گفت؛ «خودم هم همین فکر را می‌کردم، ولی نمی‌دانم چرا ناگهان حس کردم امروز هم مثل دیروز دوشنبه است.

به آسمان نگاه کن، به دیوارها نگاه کن، به گل‌های بگونیا نگاه کن، به هر جا که می‌خواهی نگاهی کن، انگار امروز هم دوشنبه است.»

فردای آن روز، یعنی روز چهارشنبه،

خوسه آرکادیو بوئندیا باز هم نزد آئورلینا رفت و گفت: «چه بدبختی بزرگی، به هوا نگاه کن، به نور خورشید نگاه کن، همه چیز شبیه دیروز و پریروز است. انگار امروز هم دوشنبه است.»


  • صد سال تنهایی - گابریل گارسیا مارکز
  • علیـ ـرضا

نوشتم

پیرو پست قبلی ...


ببین عزیز من؛
واس من حرف از منطق نزن،
اگه به من باشه، اگه به منطق باشه، اصلا اگه به حسودی باشه، من به سقف اتاق خوابتم حسودیم میشه! که صبح به صبح بیدار میشی و اول چشت به اون میفته، همین سقف معمولی رو میگما، نه هر آدم زنده دیگه‌ای، حالا چه برسه به یکی از جنس خودم که بیاد و بگه دوستت داره و توام ذوق کنی!

  • علیـ ـرضا
طراحی شده به دست عرفان عزیز قدرت گرفته بیان ☺ با تشکر از کمک آقای داوری در تولید محتوا