دیفال

بایگانی
۰۷آذر

خیلی ترافیک بود و هیچ جوره نمیشد ازش به این سادگیا خلاص شد ، یه نگاهی به ساعتم انداختم و دیدم اگه اوضاع به همین منوال پیش بره من به قرارم نمیرسم ، از تاکسی پیاده شدم و چند قدمی به سمت مقصدی که باید میرفتم پیاده روی کردم .

رسیدم سر چهارراه دیدم تصادفی شده و سرنشینان تو خودرو شمشیر به روی هم کشیدن و داد و هوار و فحش و فحش کاری راه انداخته بودن، بازار داغی شده بود، همه جمع شده بودن. 

با خودم گفتم حاجی این رسمش نیست که همه برن تو نری.

برای اینکه بهتر در جریان امورات قرار بگیرم ، راهمو کج کردم به سمت دعوا ، نرسیده بهش یهو دیدم یکی از طرفین گفت "تو اگه ننه ت فلان نبود الان این وقت روز اینجا نبودی!"

حالا از ننه شخص مقابل که بگذریم؛ در واقع میشه گفت خودشم اونجا بود و در واقع ما هم  اونجا بودیم !

۹۶/۰۹/۰۷
علیـ ـرضا

نظرات  (۶)

چندتا کلمه چه طیف وسیعی از‌ جمعیتو زیر بال و پر گرفت!:))
خودش از حرف خودش اتصالی نداد؟!؟
پاسخ:
نمیدونم والله ولی من کلا تخلیه الکتریکی شدم !
یه الکترونم تو بدنم نموند :|
ریز بینی هم حدی داره هااا...
پاسخ:
ریزبینی نیست ناخداگاه به ذهن خطور میکنه :|
۰۹ آذر ۹۶ ، ۰۹:۱۴ مریــــ ـــــم
:)))))
چرا اخه؟؟؟چرا اینجوری گفت
مردم مشکل دارن
:|
پاسخ:
موقع عصبانیت و تصادف مردم از سر تا پا مشکلن :| مگه میشه دو کلام باهاشون صحبت کرد
شتتتتت:-D
پاسخ:
اینقدر رو در نایست :|
۰۹ آذر ۹۶ ، ۲۰:۵۲ رسول نصیری
خاطره جالبی بود

وات؟