دیفال

بایگانی
۱۲آذر

همیشه به ما دروغ گفته اند، این بیداریست که تصویرساز خواب است، آدمها را تا در واقعیت نبینی در خواب هم تصویری از آنها نداری!
ولی حاضرم قسم بخورم که من او را در خواب دیدم درست پیش از آنکه در واقعیت او را دیده باشم.  صبح روز 28 اردیبهشت جلوی ایستگاه اتوبوس در حالیکه حواسش نبود او را دیدم. او هم مرا دید اما نشناخت. انتظارش را داشتم. همان انتظار که شش حرف است و تمامی زندگی خود را بر آن چیده ایم و همه را با آن میسنجیم. انتظار داریم او اینطور باشد و دیگری آنطور و همیشه هم ناموفقیم!
تا دیدمش پیش خودم گفتم لعنتی، بعضی از آدم ها مانند شعرند! همیشه پیش خودم میگفتم امکان ندارد 2بار عاشق شوم و الان میان شک و تردید مانده بودم که کدام درست است انتظار من از خودم یا انتظار من از او؟!
مسخره بود میرفتم و میگفتم میبخشید شما همانی نیستید که دیشب و شب قبلش و شبهای قبلش و همیشه در خواب دیده ام؟! چه جوابی میداد؟ انتظارش را داشتم، میگفت مزاحم نشوید؟ خانه پرش میگفت نه اشتباه گرفتید!
آنقدر دست دست کردم تا اتوبوس بعدی رسید، باید میرفتم و کار را تمام میکردم یا میشد یا نمیشد، بالاخره مساله یک عمر است همه عمری که خوابش را دیده ام. پیرمردی از پشت گفت "تو هم اونو میبینی؟!"
دقت که کردم متوجه منظورش نشدم، گفت "اونو میگم همون دختری که اونطرف ایستگاه دست تکون میده!"
_کسی اونجا نیست!
اخم کرد و گفت "یه عمرِ اونجاست، قبلا میومد کنار ایستگاه اتوبوسای دو طبقه و منو نگاه میکرد، چند وقتی غیبش زد، اما از وقتی زنم مرد باز پیداش شد، همیشه همینطوری بود، خوشگل و خندون!"
بیشتر که دقت کردم همانجا بود، آن طرف خیابان و ایستگاه روبرو، حریر بر تن داشت و طره موهایش در باد! تنش بهار بود و نگاهش شعله میکشید.
پیرمرد باز گفت "میبینی یه عمرِ اونجاس، همیشه میاد و دست تکون میده. میخواد زجرم بده"
تا نگاهم را چرخاندم دخترک سوار شد و رفت همان دختری که یک عمر خوابش را میدیدم!
پیرمرد لجش گرفته بود حرص میخورد _"مسخرس همیشه میان و زود میرن، اما بعدش اونور خیابون وایمیسن و دست تکون میدن، اگه دیر بجنبی توام مثه من باید یه عمر بشینی اینور خیابون و دست تکون دادنشو نگاه کنی!"
بعدش رفت، هم او و هم او و هم او!

۹۶/۰۹/۱۲
علیـ ـرضا

نظرات  (۳)

جانم
چه کردی علی آقا...آفرییییییین
پاسخ:
چاکریم ، کاری نکردیم که :)))
خوش اومدی به وبلاگ خودت داداش 
به محض دیدن عنوان با انگشت هایش حروف واژه ی سورمه ای را شمرد
پاسخ:
به این درجه از عرفان رسیدی که ندیده میزنی به هدف ؟ :/
مررررگ:-D 
پاسخ:
خلاصه تحسین برانگیز بود :_