دیفال

بایگانی
۱۳آذر

- بلند شو، تا کی میخوای بخوابی ؟

سر و صدای مرتضی دوباره رفته بود بالا، معلوم بود اتفاقی قرار بود بیفته چشمامو به زور باز کردم، تو دلم گفتم لعنت بهت مرتضی، چقدر سر خری لعنتی! سرمو از زیر پتو آروم اوردم بیرون و با چشمی نیمه باز و صدایی که از ته چاه مستراح بلند میشد گفتم بذار بخوابم لامصب...

دوباره پتو رو کشیدم رو سرم و نیت کردم که فصل جدید سلسله خواب هامو کلید بزنم.

در حال سیر و سلوک بودم و فکر های بیخود میکردم تا خوابم ببره؛ مرتضی پتو رو با شدت کشید و پرت کرد اونور. ضد حال بدی بود عصبی گفتم چته تخم جن، چرا بیخیالم نمیشی؟

یه نگاهی بهم کرد و ریلکس گفت امروز با ویروس کلاس داریم، یادت که نرفته!؟ 

دلم میخواست دهنشو سرویس کنم با این اخبار و افعال امروزش ولی خب حرمتی که براش قائل بودم جلومو میگرفت.

مجموعا رفقای زیادی نداشتم که راحت ازین دل بکنم و به اون یکی قلوه بدم، من بودم و مرتضی و مصطفی!

مرتضی آدم جالبیه و از همون اوایل آشناییمون توجه منو به خودش جلب کرد چون انصافا آدم خاصی بود و لنگشو به ندرت میدیدم یا حتی میشه گفت اصلا نمیدیدم. 

با خودم عهد بسته بودم اگه یه روزی، یکی از من بخواد که مرتضی رو به یه حیوون تشبیه کنم، فقط بگم جغد، همون قدر ساکت و بادقت و نکته سنجه!

البته نمیدونم جغد ها نکته سنج هستن یا نه؟ ولی چیزی که مهمه اینه که مرتضی این آپشن داره و ما هم دیگه پیگیر ماجرا نمیشیم.

با صدای مرتضی از فکر اومدم بیرون، گفت میره برای صبحونه نون بگیره و تذکر داد اگه تا موقعی که برمیگرده بیدار نشده باشم چوب های درخت رو انبار میکنه تو من.

از همین اول روز میشد فهمید چه روز مزخرفی در پیش داریم.

- ای بخشکی ای شانس، چرا امروز اینجوریه!؟

هر طوری بود خودمو از رخت خواب جدا کردم و سینه خیز رفتم سمت چایی که مرتضی برام ریخته بود، با ته مونده انرژیم سعی کردم با همون پوزیشن خوابیده و دراز کش چاییمو بخورم، دو قلپ خوردم و از دو قلپ فقط دو سی سی راهی مقصد نهایی شد و باقی به سمت یقه و نواحی داخلی و خصوصی سرازیر شد، با یه ارزیابی دم دستی میشد فهمید که این سبک چای خوردن پاسخگو نیست، اومدیم چایی بخوریم، نیومدیم آبتنی کنیم!

با یا علی بعدی نشستم و برای اینکه فراخیم لطمه بزرگی نبینه سریع به دیوار تکیه دادم؛ لیوان چایی رو برداشتم و غرق در ادامه ی این روز نحس شدم "اَه بازم ویروس!"

۹۶/۰۹/۱۳

نظرات  (۲)

۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۳:۰۷ یاسی ترین
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
******* **** ****** *** **** *** 
*** ********** *** ** ** *** ******* *** ****
**** ***** ***** 
***** ***** ***** 
***** ******* ** ******* ***** *** *** *** ****** 
پاسخ:
نظرات قبل تو سوء تفاهم بود :D
تشویقت هم به جونمون گرفت D:
چی میگن؟ یه کاسه اش کردی؟ دوتا یکی کردی؟ خلاصه همون که میگن
قبلا خونده بودیم و بسی زیبا بود
پاسخ:
مخلص