دیفال

بایگانی
۲۸آذر

خوسه آرکادیو بوئندیا از آئورلینا پرسید: «امروز چه روزی‌ست؟»

آئورلینا پاسخ داد: «سه‌شنبه.»

خوسه آرکادیو بوئندیا گفت؛ «خودم هم همین فکر را می‌کردم، ولی نمی‌دانم چرا ناگهان حس کردم امروز هم مثل دیروز دوشنبه است.

به آسمان نگاه کن، به دیوارها نگاه کن، به گل‌های بگونیا نگاه کن، به هر جا که می‌خواهی نگاهی کن، انگار امروز هم دوشنبه است.»

فردای آن روز، یعنی روز چهارشنبه،

خوسه آرکادیو بوئندیا باز هم نزد آئورلینا رفت و گفت: «چه بدبختی بزرگی، به هوا نگاه کن، به نور خورشید نگاه کن، همه چیز شبیه دیروز و پریروز است. انگار امروز هم دوشنبه است.»


  • صد سال تنهایی - گابریل گارسیا مارکز
۹۶/۰۹/۲۸
علیـ ـرضا

نظرات  (۶)

۲۸ آذر ۹۶ ، ۱۰:۱۴ مریــــ ـــــم
اولش فکرکردم داری مسخره بازی در میاری
:|
پاسخ:
عه مریم ؟ :|
واقعا تو منو اینجوری دیدی ؟ خجل شو ناموسا D:
۲۸ آذر ۹۶ ، ۱۰:۱۵ مریــــ ـــــم
ولی بانتیجه گیری اخر گارسیا مارکز پشمام ریخت

پاسخ:
هر چی ریخته جمع کن بهداشت گیر نده بهمون (سنگ نمک را شیاف کرده ^_^ )
کل این کتاب بوک مارک کردنیه.
مرسی از انتخابت.
چسبید.

پاسخ:
صد سال تنهایی خیلی سخته خوندنش ولی خب در بطنش چیزای باحالی هم پیدا میشه :D
نوش جان ^_^
کتاب خوان کی بودی تو ریگی جان*___*
پاسخ:
صخی ^_^
علیرضا یه ویس داشتی تفاوت زیادیست 
اونو داری؟
پاسخ:
نه بابا من الان ویس های خودمو از تو میگیرم الان :|
عمق فاجعه رو درک کن :|
چه تیکه قشنگی انتخاب کردی!
پاسخ:
بقول رفیقم کل این کتاب بوکمارک کردنیه