دیفال

بایگانی
۱۲دی

تو میدون خواستم سریع از تاکسی پیاده شم، هندزفریم تو گردنم گره خورد، مثل غازی که گردنش بشکنه، یا کفتری که بیماری نیوکاسل گرفته باشه، پیچ میخوردم، تو همین مابین سَری هندزفریم افتاد پایین و گم شد. تو همون وضعیت غازی که داشتم دور خودم میچرخیدم تو خیابونم میگشتم سری هندزفری رو پیدا کنم. یه موتوری اومد کنارم گفت "کجا میری داداش؟"

گفتم جایی نمیرم!

گفت "تو چیکار داری بگو کجا میری"

همینطور که میچرخیدم باز مثل غاز گردن برافراشتم گفتم "جایی نمیرم یچی گم کردم دنبالشم"

متعاقبا جناب موتوری هم پیاده شدن و کمک من زمین رو میگشتن، یکم که گذشت چنتا از فروشنده‌های روبرویی هم اضافه شدن و زمین ر میگشتن، یه چند ثانیه‌ای گشتن بعد پیش خودم گفتم اینا که نمیدونن من دنبال چی‌ام دنبال چی میگردن؟! بعد پیش خودم گفتم نکنه الان بگم سری ۵۰۰ تومنی هندزفریم گم شده جای کمک کردن به من ۴تا چک و لگد هم بهم بزنن. باز دیدم دارن میگردن کسی چیزی نمیگه، بعد پیش خودم گفتم نکنه اینا دارن میگردن تصورشونم چیز با ارزشیه بعد هرکی هم پیداش کنه واس اون میشه!

باز چتد ثانیه‌ای گذشت دیدم اینا باز دارن میگردن، یکی هم نمیگفت چی گم کردی! بعد چند دقیقه خلاصه سری هندزفری رو پیدا کردم و گذاشتم رو هندزفریمو راه افتادم، اما اونا هنوز داشتن میگشتن، منکه ترسیدم چیزی بهشون بگم اگه کسی از بغلشون رد میشه به اون دوستان که جلوی سمبوسه فروشی پشت ایستگاه اتوبوس دارن میگردن بگه بیخیال شن یه مساله کوچیک بود حل شد دمتون گرم :|

۹۶/۱۰/۱۲
علیـ ـرضا