دیفال

بایگانی
۰۷بهمن

فکر نمی کردم حرف زدن با یه زن اینقد سخت باشه یه چیزی روی  دلم مونده می خوام بهت بگم...حقیقتش یه باره دیگم دلم پیش یکی گیر کرد،هیچ وقت روشو ندیدم همیشه صورتش رو چادر پوشونده بود.همیشه اخر معرکه میومد می گفت پهلوون نفست حقه،من ،من عاشق صداش بودم.....از وقتی پیدا شد دیگه کار من کار نشد ،تمام هوش و حواسم به اون بود تا زد و یه روز زیربار ماشین دستم لرزید نتونستم نگیرش دارم همه هرهر زدن زیر خنده دیگه از فرداش ندیدمش یعنی دیگه نیومد ،.....حالا فهمیدم زورم به همه چی میرسه الا دلم ....

۹۶/۱۱/۰۷
علیـ ـرضا