دیفال

بایگانی
۱۰بهمن


این نوشته حاوی مقادیر متعددی اسپویل داستان هست :|

اگه لازم میدونید این پستُ بعد دیدن فیلم بخونید |:

با تشکر :|

تو روحت مسیریکا :|

این فیلم داستان دو کارگر صدری (محسن طنابنده) و یدی (نادر فلاح) است که در پمپ بنزینی در حاشیه ی جاده ای متروکه روزگار میگذرانند و منتظر امدن صاحب کار و تسویه حساب هستند. تنها کسانی که به این پمپ بنزین رفت و امد دارند عباسِ نامه‌رسان (محسن نامجو) و نعشه کشی بنام عروج است که مرده ها را از روستاهای اطراف جمع اوری میکند. یدی عاشق دختری است که او را ندیده و با پول دادن به عباس نامه های عاشقانه ای به آن دختر می نویسد. اما عباس نامه های عاشقانه را برداشته و بازنویسی میکند و از طرف خودش به دختر میدهد. (اون داستان رو شنیدید که طرف میگه اینقد به دختره نامه نوشتم تا دختره عاشق پستچی شد؟ توی این فیلم این داستان رو میبینید!)

درباره داستان عاشقی صدری هم چیزی نباید گفت چون کلیت داستان لو میرود. اما بطورکلی روابط عاشقانه و غیرمتعارف صدری و یدی که برگرفته از شخصیت ساده انهاست کاملا قابل توجه است.

فضای برفی و سردی که بر کل فیلم حاکم است و شیوه ی تصویر برداری سیاه و سفید از همان ابتدا به مخاطب القا میکند که نباید توقع یک فیلم ارامش دهنده را داشته باشد . در تمام طول فیلم شما با اتفاقات دراماتیک زیادی همراه میشوید که شما را درگیر و دچار تضاد میکند.

این داستان متروک شدن جاده به زیبایی تغییر مسیر زندگی و تغییر ناپذیری رابطه ی این چند نفر را با سایر ادم ها نشان میدهد . ادم های این قصه تن به روزگار تازه نداده اند . پس از چرخه خارج و به حاشیه رانده شده اند و در این میان به دنبال دستاویزی میگردند تا هنوز ارتباطی با انسان ها داشته باشند. این ادم ها در همین تنهایی به شدت از خود دورند. داستان عاشقی آنها مرا یاد یک نقل قول از اریک فروم میاندازد :”انها به شدت از خود بیگانه اند و تمام دردها و رنج ها و نداشته هایشان را در قالب معشوقه ای دراورده اند که حتی در اکثر موارد حقیقی نیست و پس از روشن شدن موضوع و کنار رفتن پرده های وهم انها نیز از زندگی خسته شده و در گوشه ی تنهایی خود هم چنان مانند سایه ای زندگی میکنند .”

این فیلم در سال 84 ساخته شده و اگر داستان عاشقی هرکدام از آنها را بررسی کنیم با گذشت زمان ملموس تر هم خواهد شد. داستان عشقِ مجازی یدی و عشق بدون انتهای صدری به یک مرده! بی‌شک عشق این روزهای ما، و دنیای مجازی همین نیست؟! 

در فیلم می بینیم که صدری و یدی منتظر صاحب کار و تسویه حساب هستند . و در این چقدر کنایه ی زیبایی است به در انتظار گودو! این دو ماجرا شباهت های زیادی دارند انگار که یدی و صدری منتظر گودو هستند! همین انتظاری که تا پایان برطرف نمیشود و حس ناتوانی و مفعول بودن زیادی را به شخصیت ها می دهد. البته اگر بخواهیم لایه های فیلم را بررسی کنیم به داستان های زیادی برخورد میکنیم. مثل داستانی های داخلی از هدایت و صادق چوبک و... یعنی سامان سالور هوشمندانه از داستان های مختلفی برای نگارش این فیلم استفاده کرده. 

محسن نامجو نقش آدم فرصت طلبی را بازی میکند که حتی برای حرفهای عاشقانه اش هم از نامه های یدی استفاده میکند. و باید گفت که کاش محسن نامجو علاوه بر خوانندگی نیم نگاهی هم به بازیگری داشت. 

فیلم مفهوم بی نظیری دارد، روابط انسانی بر یک بستر سرد و نگاه انسانیِ سالور به آنها هدف غایی فیلم است. عباس، صدری،  یدی، عروج، برادر عقب مانده عباس و پدرش .....هر کدام به نوعی کمبود دارند..... 

صدری پهلوان عاشق پیشه و زشت فیلم با تمام پلشتیها و رفتارهای غیر انسانی اش با یدی قلبی پرشور و مهربان دارد .او با دستی علیل و چشمی از حدقه بیرون آمده و چهره ای کریه از خدا دلِ خونی دارد.

یکی از مسائل بسیار مهم فیلم مرگ معنویت در زندگی انسان کنونی است، در فیلم ما چندین بار شاهد نام بردن از امام‌زاده‌ای هستیم که هیچ‌گاه آن را نمی‌بینیم و تنها مستمسکی است برای توجیه و هیچ‌گاه شخصیت‌ها به‌سوی آن نمی‌روند چراکه به نظر می‌آید از آن قطع امید کرده‌اند همچنین در پرده سوم فیلم ما شاهد آن هستیم که صدی در اوج فروپاشی خدای خود را صدا می‌زند اما به شنیدن پاسخ ایمان ندارد و به همین خاطر محل پنهان زنِ مرده را برملا می‌کند درحالی‌که اگر به آنچه از خدایش می‌خواهد ایمان داشت منتظر وقوع برف می‌ماند همان‌طور که اگر یدی و نامه‌رسان به امام‌زاده اعتقاد داشتند شاید برادر عقب‌افتاده شفا می‌یافت. اما برف پایانی فیلم، همان نگاه خداوند است به بنده هایش، همان اتفاقی که بعد از کار نیکی که انجا میدهیم انتظار داریم یا شایدم همان اتفاقی که به وقت خودش نمیافتد. 

سالور با ظرافتی تحسین‌برانگیز جهان فیلم خود را خلق کرده است و از دل آن مفاهیم موردنظرش بیان می‌کند، در فیلم چند کیلو خرما برای مراسم تدفین جامعه‌ی خلق شده سرشار از استعاره و کنایه هست. شخصیت‌های فیلمِ سالور همگی دارای گذشته‌ای نسبتا خوشبخت بوده‌اند که به‌مرور زمان بر اثر جبر جغرافیایی اکنون به کناری گذارده شده‌اند. درواقع شخصیت‌های فیلم آدم‌هایی هستند که در جامعه‌ی امروز جایی ندارند پس مجبورند دل‌خوش به آنکه برای کاری گمارده شده‌اند در وضعیت اسفبار خود بمانند.

بدون شک این فیلم یکی از بهترین فیلمهای سینامی ایران است که نه دیده شده و نه اکران شده است. اما باید دید و از سکانس به سکانس این فیلم لذت برد.

۹۶/۱۱/۱۰
علیـ ـرضا