دیفال

بایگانی
۱۷بهمن
قسمت قبل

خب ما گفتیم که میفهمیم رابطه بر اساس یک منافع مشترک شکل میگیره ، این خیلی ساده اس مثلا شیش سالگی فرضا تو ابتدایی با یه نفر دوست بودم حالا رفتم راهنمایی یا یه جای دیگه !
حالا دوست میخوام ! خب اونو فراموش میکنم میرم یه دوست جدید پیدا میکنم ، به همین راحتی !
بعد بزرگ تر میشیم میایم تو دبیرستان ، دانشگاه یا مثلا محیط کار .
حالا یه آدم بیست و چهار ساله در طول زندگیش بیست و چهار بار دوستی های صمیمی رو تجربه کرده ، شکل داده ، قهر کرده ، عبور کرده و...
بذارید از یه زاویه دیگه بگم !
رابطه دوستی عادی رابطه پیچیده ایه به این خاطر که معلوم نیست چرا من باید با تو دوست باشم مگر اینکه یه ارزش افزوده ای رو بذاری روی میز تا من باهات دوست باشم ، دیگه این نیست که صرفا چون تو دختر یا پسری ، و بودنت برام طوری باشه که یه سری هرمونا بزنه بالا و من مثلا دلم میخواد باهات باشم !
واقعا باید یه ارزش افزوده ای داشته باشی
- یا آدم خوش مشربی باشی
- یا آدم باحالی باشی
- یا درست خوب باشه
یه چیزی باید داشته باشی که من بتونم باهات وقت بگذرونم و این دقیقا چیزیه که ما از سن کودکی خیلی خوب یادش میگیریم و بار ها و بار ها تمرینش میکنیم !
مثل کسی که دوچرخه سواری میکنه ، یا یه بچه ای که تازه میخواد راه بره اینقدر میخوریم زمین ، اینقدر میخوریم زمین تا یک فرایند بسیار پیچیده رو یاد میگیریم .
خب حالا سوال اینه ، ما چجوری این فرایند پیچیده رو یاد میگیریم ؟
خب این باشه برای قسمت بعدی ، حالا حالا ها کار دارم باهات :)))
پی نوشت : مدل سازی راه رفتن آدمیزاد اونقدر کار سختی هست که شرکت های خیلی بزرگ روش کار بکنن ، پس در نتیجه کار پیچیده ایه !

۹۶/۱۱/۱۷
علیـ ـرضا