دیفال

بایگانی
۲۳بهمن

و اما ، دوری .
دوری شکل های مختلفی دارد ، که همه شان مزخرف و زشتند .
یک وقتی هست که دوری ، فاصله جغرافیایی است . فکر کن تو و دلبر دو سر دنیا زندگی می کنید . تو این گوشه نقشه دنیایی ، روزت را با فکرهای تلخ شروع کرده ای ، دلبرت آن طرف دنیا برایت بوسه ای مجازی می فرستد و می گوید شب بخیر و می خوابد و تو می مانی و یک روز طولانیِ زشتِ سردِ بی صدای او .
یک وقتی هم هست که دوری ، دوری دلهاست . تو دوستش داری و او بی اعتناست ، یا برعکس . که چه دردی دارد تکاپوی ناامیدانه و یک نفره برای زنده کردن یا زنده نگه داشتن عشقی که انگار قرنهاست مرده و جنازه اش هم گوشه قبری به وسعت دو دل پوسیده .
یک شکلش هم دوری اجباری است . کسی را دوست داری که بر اساس قواعد مزخرف دنیای آدم بزرگها سهم تو نیست ، و حتا فکر کردن به او هم ممنوع است . مثلا در مسیجی برایت می نویسد چه خوب که دوباره می نویسی ، تو جانت پر می کشد که برایش بنویسی چه خوب که این همه بیتاب شراب بودن توام ، ولی نباید . و می نویسی ممنون از شما . و میخوابی و خواب گرگ پیری را می بینی که تو را می درد و صورتش شبیه صورت خود توست .
می بینی ؟ دوری شکلهای مختلفی دارد . می توانم تا صبح برایت بنویسم .
میان این همه تنوع عذاب ، یک وقتی اما هست که مبتلا می شوی به عمیق ترین شکل دردِ دوری . یک روز روبروی آینه می ایستی ، به خودت نگاه می کنی . و کم کم درد در گوشه سمت چپ پیشانیت هار می شود ، و تو را وادار می کند مرور کنی که چقدر دوری افتاده میان کسی که هستی ، و کسی که دوست داشتی باشی . چه خاک سوخته بی برکتی می شود آینه ...
دوری شکلهای مختلفی دارد ، که همه شان مزخرف و زشتند ........................

۹۶/۱۱/۲۳
یک ناشناس