دیفال

بایگانی
۲۴بهمن

آقائه همین الان از سفر کربلا برگشته، چندتا از فامیلاش رفتن از فرودگاه آوردنش. ظاهرا خانومش باهاش اختلاف داره، قفل در رو عوض کرده، خودش هم رفته خونه مادرش. هیچی، کربلایی مونده پشت در . اونایی هم که باهاش اومدن هی صلوت می فرستن. یه گوسفند خوشگل ننه مرده ای هم وسط کوچه وایساده با یه نگاه " بابا شما دیگه چه جور مخلوقانی هستین" به بقیه نگاه میکنه. هی صلوات می فرستن، کربلایی منتظر کلیدسازه، گوسفند کاهو میخوره میگه بعععععع. 

دایره زندگیشون فعلا اینه : انتظار، صلوات، بع.

۹۶/۱۱/۲۴
یک ناشناس